درتاریکی سه شمع روشن کردم:
اولی برای بودنت...
دومی برای دیدنت...
سومی برای بوسیدنت...
درآخرهرسه راخاموش کردم برای درآغوش کشیدن تو...
ازم پرسیدبه خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم(به خاطر تو)
بهش گفتم:به خاطر هیچ کس
پرسید :به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد میزد به خاطر دل تو!
با یه بغض غمگین بهش گفتم:
به خاطر هیچی
ازش پرسیدم:توبه خاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:
به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است.
فرا رسیدن سال نو را به
شما دوستهای عزیزم
تبریک میگویم
بی گمان امشب شبی دلگیر است
من زچشمان سیاهت دورم
من زتنهایی خود می ترسم
در اتاق بی کسی می میرم
و تو مرا از یاد خواهی برد
من هم از دست زمان دلگیرم
سیمین ترین مهتاب من بودی
که از یادت همی هوش از سرم می رفت
و تو مستانه آرام خموش و بی تفاوت
بر نگاهم شعله می افروختی تا بمیرم
تو مهتاب شب تنهاییم بودی
وجودت ای هستیم آرامشم بود
چون آنروز آفتاب مهمان تو بود
برای من تو چون گل بودی و من
فقط بازیچه ای بودم ز دستت
که با حرفهای پوچ بی مسمم
فریبم دادی از من گذشتی
مرا دیوانه کردی و خودت هم
گذشتی از کنارم بی هیچ معنا
نذار باور کنم تنهای تنهام
نمی خوام با کسی غیر تو باشم
می خوام از خوابی که هر لحضه اش یه ساله
برای دیدن روی تو باشه اگه تو نباشی دنیا نباشه
می شه با تو تموم دنیارو حس کرد همه دنیا بیاد تو نباشی
دلم دق می کنه با این همه درد تموم زندگیمو زیر رو کن بی تو دل خوشی هام گناهه
خودت باش منوبیگانگی هام خبر: با تودل من رو به راهه
بذار باور کنم اینو با عشق حقیقت میشه
تو افسانه ها شه می شه
اگر حق با منه
دیوانه
باشه